
اكثر اشعاري كه در زمان جنگ دربارة دفاع مقدس و رزمندگان سروده شده است بهنحوي متأثر از قيام مظلومانه امام حسين (ع)ونبرد حماسي عاشورا است نمونه هايي ازاين اشعار:
ديروزت اگر رو به قتال آورديمدر پاسخ تو زبان لال آورديم
امروز به خيمه گاه آن دعوت ناب صد علقمه لبيك زلال آورديم
چون جامه سبز را به تن ميپوشدچون جام شراب لا زحق مينوشد
خون در رگ او چنانكه ميجوشددر دل خم با ياد شهيد كربلا ميجوشد
ماراهرو راه حسينيم اي خصمدلباخته پير خمينيم اي خصم
ما شير دلان بيشه توحيديم ميراث بر بدر وحسينيم اي خصم
ديباچه عشق و انقلاب استشهيدمنظوم بليغ آفتاب است شهيد
فرياد بلند ظهر عاشورا را باسرخي خون خود جواب است شهيد
ادامه مطلب

امام خميني (ره)كه خود سالها اهل عرفان و تهجد بودهاند در وصف وصيت نامةشهدا ميفرمايد: اين وصيت نامهها انسان را ميلرزاند و بارها تذكر داده بودند اين تحوليكه در جوانان ايران به وجود آمده است به بركت اسلام و اهل بيت ميباشد. با نگاهي گذرابه وصيت نامههاي شهدا ميبينيم كه تقريباً در اكثر وصيت نامهها نام و يادامامحسين(ع) و ياجملاتي برگرفته از فرمايشهاي آن بزرگوار و برادر مظلومش اباالفضلالعباس به چشم ميخورد و به عبارتي كل وصيت نامهها الهام گرفته از نهضتامامحسين(ع)است.
در اينجا نمونه هايي از وصيت نامة عرفانيِ فارغ التحصيلان مدرسه عشق راميآوريم:
تواي حسين (ع)اي تو كه معشوقي در مسلخ عشق صدها عاشقت را به قربانگاهكشاندي، اي سيداالشهدا (ع) كه آخرين شب حيات را از دشمن مهلت خواستي، نه برايوداع با دنيا، باتمام وقاحت، كه اسفل السافلين است بلكه براي وصال به عقبي باتمامعظمتش...امروز جوانان ما تو را رهنمون راه خويش ساختهاند.
خدايا، مامكتب شهادت را از كسي آموختيم كه فرياد، أحلي من العسل اينانتخابش براي ما الگو گشت.»
بار الها، سالها ازكودكي تا به امروز نام حسين در ذهنم پرتو افشاني ميكرد،حسين (ع)برايم متجلي شده است و حال دانستم كه حسين چرا اينگونه همه چيز و همهكس را قرباني كرد و از تو ميخواهم مرا در صف حسينيان قرار دهي.
ادامه مطلب

در اكثر خاطرات مكتوب رزمندگان اثري از تأثير پذيري آنان از قيامامامحسين(ع) ديده ميشود نمونهاي از اين خاطرات گوياي اين واقعيت است.
«در منتهي اليه پيشروي چشمشان به جواني افتاد كه مجروح برزمين افتاده بود وزير لب زمزمهاي ميكرد. او قاسم خط شكن بود كه زير لب زينبش را صدا ميكرد، سيمايمعصومانة دخترش را كه لحظاتي بعد بي پدر ميشد طلب ميكرد تابوسهاي بر آن بزند ورابطة عميق پدر و دختر را در فرهنگ جنگ تثبيت كند تا زينبش در آينده همان زينب
امام حسين (ع)، پيامبر خون شهدا شود. قاسم جعفري يك بار ديگر دخترش را صدا زدوبعد از همه چيز دست كشيد».. صالحي با خلوص و معصوميتي غريب امام حسينمظلوم را صدا ميزد و بر مظلوميت آن حضرت گريه ميكرد. او دريافته بود كه در آن لحظهفقط امام حسين(ع) ميتواند به فريادش برسد زمزمهاش آهنگ لطيفي به خود گرفته بود.حاجي به كمك دو بسيجي او را روي برانكارد قرار داد. صالحي يك بار ديگر چشمش بهدو پاي قطع شدهاش افتاد و گفت: آن دو تا را كنارم بگذاريد. صالحي همچنان امامحسين را صدا ميكرد. پاسدار گفت: قربانعلي من امشب ميخواهم اگر شده با جسد منپل بسازيد بايد براي بچهها راه درست كنيد، سپس گفت يااباعبد اللّه الحسين من تحملاين صحنه هارا ندارم من آرزو ميكردم در ركابت شمشير بزنم ولي حالا ميفهمم آنهفتاد ودو تن كه باشما بودند در چه شرايط سختي ميجنگيدند...
ادامه مطلب

يكي از بزرگترين عملياتهاي رزمندگان در طول جنگ تحميلي عمليات خيبربود كه در منطقه هور الهويزه با وسعت عمل بسيار زياد اجرا شد. به خاطر آبي - خاكيبودن منطقه، جنگيدن و حفظ موقعيت بسيار مشكل بود. يكي از محورهاي عملياتي اينمنطقه طلائيه بود. تمركز آتش دشمن در طلائيه كه زميني محدود است بسيار زياد بود، ازدست دادن اين منطقه منجر به از بين رفتن تمام زحمات در اين عمليات ميشد.فرماندهي اين قسمت به شهيد حاج حسين خرازي سپرده شد، او تمام نيروهاي تحتامر را جمع كرده ميگويد: «امشب شب عاشورا است، امام دستور دادهاند در طلائيه عملكنيم، ما با تمام توان لشكر به دشمن خواهيم زد، هركس ميتواند بماند و هركسنميتواند آزاد است برود».
ادامه مطلب

امام خميني در پيامهاي خود به مناسبتهاي مختلف بهخصوص سالگرد جنگتحميلي و سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي سعي ميكردند روحية شهادتطلبي و اقتدا بهراه امام حسين را در مردم و رزمندگان زنده نگهدارند. ايشان در پيام در بهمن ماه سال 62ميفرمايد:
«اين حيات و اين روزي غير از زندگي در بهشت و روزي در آن است، اين لقا استو ضيافة الله ميباشد. آيا اين همان نيست كه براي صاحبان نفس مطمئنه وارد است(فادخلي في عبادي وادخلي جنّتي) كه فرد بارز آن سيّد شهيدان - سلام الله عليه - استكه اگر آن است چه مژدهاي براي شهيدان در راه امام حسين (ع) كه همان سبيل اللّه استاز اين بالاتر، كه در جنتي كه آن بزرگوار، شهيد في سبيل الله وارد ميشود و در ضيافتي كهآن حضرت حاضرند به اين شهيدان اجازه دخول دهند كه غير از ضيافتهاي بهشتياست و آنچه در وهم من و شما نيايد، آن بود. بحمداللّه شهيدان ما كه پيرو شهيد عظيمالشأن اسلام هستند جمهوري اسلامي را بيمه كردند.»
ادامه مطلب

قيام عاشورامهمترين حادثه درتاريخ تشيع است بهطوري كه صورت وسيرتشيعه رادگرگون كرد وبه آن پشتوانه حماسي و عاطفي دادوتشيع رابه مذهب حماسه وخون مبدل نمود. يكي ازمورخان ميگويد:تشيع پس از رويداد عاشوراباخون شيعهآميخت و در ژرفاي جانهايشان جوشش زد و اعتقادي راسخ در درونشان پديد آورد.
بنابراين كربلا و شهادت براي شيعه از قالب لفظ ومكان خاص به يك مفهوممقدس وايجاد كننده حماسه هادرطول تاريخ تبديل شده است. حماسه عاشورا در طولتاريخ سرمشقي براي تشكيل حكومت مبارزه باظلم بوده است. در تاريخ معاصر مانيزامام حسين (ع) كربلا و شهادت نقش الهام بخش خود را به خوبي ايفا كرده است. درانقلاب اسلامي ايران كه بي شك بزرگترين حادثه قرن و شايد بعد از زمان ائمه(ع)بزرگترين حادثه تاريخ تشيع، نقش حماسه كربلا كاملاً واضح است.
اين كه يك ملت تنها و مظلوم در مقابل شرق و غرب با آن همه سلاحهاي ماديو تبليغات گسترده بايستد و به همه «نه» بگويد و باآن همه سختيها مقاومت كند هيچتوجيهي جز الهام گرفتن از حماسه عاشورا ندارد. در دوران انقلاب شعارهاي راهپيماييوتظاهرات، پيامهاي امام، مقاومت مردم و...سخنراني امام در عاشوراي 42 و قيام قمنتيجة عاشورا بود. امام بارها فرموده بودند كه ما هرچه داريم از امام حسين است.
ادامه مطلب
شخصیت امام حسین (ع) از دیدگاه آنتوان بارا
آنتون بارا کیست ؟
آنتوان بارا که سوری الاصل و ساکن کویت است خود نویسنده ای توانا و ادیبی ب ذوق است و علاوه بر کتاب " حسین در اندیشه مسیحیت " ( اولین بار در سال 1978 به رشته تحریر درآمد ) 15جلد کتاب دیگر نیز به رشته تحریر درآورده که بیشتر آنها در حوزه ادبیات و رمان و داستان می باشد . وی همچنین روزنامه نگاری است حرفه ای که چهل و یکمین سال فعالیت مطبوعاتی اش را آغاز کرده ، او در مجلات و روزنامه های معروف و مختلف فعالیت داشته و در حال حاضر سردبیر هفته نامه شبکه الحوادث کویت است .
" آنتوان بار " تشیع را بالاترین درجات عشق الهی معرفی می کند و امام حسین (ع) را فقط متعلق به شیعه یا مسلمانان نمی داند بلکه متعلق به همه جهانیان می داند و او را با عبارت " حسین گوهر ادیان " معرفی می کند و در پایان ، سخنش را با این عبارت به انتها می رساند که " حسین علیه السلام در قلب من است " .
وی تاکنون 25 بار نهج البلاغه را به طور کامل خوانده و هربار نکات جدیدی از آن کشف کرده است و من با خود می اندیشم که علی (ع) چقدر در میان ما شیعیان مظلوم است که اکثر ما حتی یک بار هم نهج البلاغه را به طور کامل مرور نکرده ایم !!
ویژگی های کتاب " حسین (ع) در اندیشه مسیحیت " :
ویژگی این کتاب در این خلاصه می شود که شیوه و طرز نگاه آن متفاوت از آن چیزی است که تاکنون توسط مسلمانان و مستشرقان نوشته و پرداخته شده است . بسیاری اذعان داشتند که این کتاب بی طرفانه نوشته شده است .
از ویژگی های مهم کتاب این است که من در آن به مقایسه شخصیت حسین و عیسی بن مریم علیهم السلام و نظرت ، مواضع ، اقدامت ، سخنان و کیفیت شهادت آن دو بزرگوار و نحوه استقبال بی محابا از مرگ در راه عقیده پرداخته ام ] بر طبق عقیده مسیحیان ، حضرت عیسی مصلوب و شهید شده است که البته این نظر با دیدگاه قرآنی ما انطباق ندارد ] من شباهت فراوانی میان شخصیت حسین (ع) و شخصیت عیسی به عنوان یک شهید و نه یک پیامبر ، یافتم . من در انجیل و کتاب های دیگر مربوط به زندگی و مقتل حسین (ع) تحقیق زیاد کردم و دریافتم تشابه بسیار زیاد و باورنکردنی در رفتار ها و اقدامات و سخنان و نحوه ابراز عقیده و کیفیت حفظ عقیده میان عیسی و حسین (ع) وجود دارد که چیز جدیدی بشمار می رفت من این موضوع را به تفصیل تحلیل کردم که آن دو عزیز چرا با میل و خواست خود مرگ را پذیرا شدند و بخصوص حسین شهید (ع) در شرایطی که زمینه رسیدن به مال و منال و پست و مقام دنیوی فراهم بود و او اگر اندکی از خود انعطاف نشان می داد و خواسته معاویه و یزید را اجابت می کرد ، می توانست جان خود را از کشته شدن نجات دهد . اما او براساس آیه : " انفروا خفافا و ثقالا وجاهدوا باموالکم و انفسکم فی سبیل الله ( همگی به سوی میدان جهاد ) حرکت کنید ، سبکبار باشید یا سنگین بار و با اموال و جان های خود در راه خدا جهاد کنید " ( توبه / 41 ) ، به حرکت شگفتی دست یازید . او به هیچ یک از امتیازات و تطمیع ها توجه نکرد حال آنکه دنیا پرستی و حب مال و جاه و مقام همه جا بیداد می کرد . او همه اینها را ترک کرد و رو به شهادت گذارد و خاندان و عترت را به سوی شهادت برد در حالی که می دانست همه اینها در راه عقیده است .
تعریف و ذهنیت آنتوان بارا از امام حسین (ع)
تعریف من از حسین همان عبارات کوتاه و مشخصی است که درباره حسین (ع) در کتاب آورده ام . من او را به عنوان گوهر جاودانه و همیشگی ادیان توصیف کرده ام . او را به عنوان شهیدی معرفی نموده ام که دارای جاه و جبروت فرعون و کسری نبود اما متواضع بود و برای حفظ دین و حرکت در مسیر جدش حرکت خود را آغاز کرد . او ابتدا از گفت و گو با معاویه و یزید شروع کرد اما روش گفت و گو برای هدایت دشمنان مؤثر واقع نشد . او با اینکه می دانست کشته می شود اما خویشتن را در راه عقیده به خطر انداخت و با سپاهی 70 نفری در برابر سپاه 70 هزار نفری عبیدالله - به تصریح منابع تاریخی - به سمت کوفه خارج شد تا حرکت و جنبشی در بدنه جامعه ایجاد کند .
ادامه مطلب

م حسین(ع) از شخصیت های بزرگ مکتب اسلام است که از او به عنوان کشتی نجات، امام مطلق و محبوب پیامبر(ص) و نمونه عینی مکتب اسلام یاد می شود.
امامی که الگوی او پیامبر(ص)، امام علی(ع) و انبیا بودند و خود الگوی مسلمانان است. نام حسین(ع) با نام عاشورا عجین شده است به گونه ای که با یاد یکی، دیگری در ذهن تداعی می شود.
عاشورا بزرگ ترین حادثه تاریخ است. رویداد عظیمی که از آغاز تا انجام آن درس آموز است و الگویی است جاودانه برای همه کسانی که می خواهند انسان باشند و وظیفه شناس.
ماهیت این قیام امر به معروف و نهی از منکر بود لذا آن امام(ع) در وصیتش به محمدبن حنیفه بر این سیاست تاکید می کند و می نویسد: می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره جدم و پدرم علی بن ابی طالب عمل کنم.
انقلاب حسینی هم یک انقلاب درونی و فردی و هم انقلابی اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بود.
امام حسین(ع) تصویری از عدالت خواهی، ایثار و فداکاری را در تاریخ ترسیم کرد که بشریت همواره آن را سر لوحه خود قرار خواهد داد
ادامه مطلب

غير خدا را نشانه و نشانگر خدا تلقي كردن در قلمروي علم حصولي است. اما حضرت حق جلّ و علا را روشنتر و اظهر از ما سواي حقتعالي...
امام حسين (ع): «أيكون لغيرك من الظهور ما ليس لك حتي يكون هو المُظهِر لك؟»
آيا غير تو ظهوري دارد كه تو نداري تا آن غير، روشنگر تو باشد؟
پرسشي كه راجع به اين جمله عميق سيدالشهداء مطرح ميشود، اين است كه آيا اين مطلب در تعارض با شيوه خود قرآن كريم نيست كه غير خدا را آيه و دليل وجود خدا و صفات خدا معرفي ميكند؟ مانند: «وَمِنْ آيَاتِهِ أَن يُرْسِلَ الرِّيَاحَ مُبَشِّرَاتٍ وَلِيُذِيقَكُم مِّن رَّحْمَتِهِ وَلِتَجْرِيَ الْفُلْكُ بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (روم/46) (و از نشانههاى او اين است كه بادهاى بشارتآور را مىفرستد تا بخشى از رحمتش را به شما بچشاند و تا كشتى به فرمانش روان گردد و تا از فضل او [روزى] بجوييد و اميد كه سپاسگزارى كنيد) يا در كلمات معصومين عليهمالسلام فراوان ميبينيم كه به آيات طبيعي و انفسي به عنوان نشانه و نشانگر و دليل بر حقتعالي و صفات حقتعالي توجه داده ميشود. مانند كتاب توحيد مفضّل كه فرمايشهاي امام صادق (ع) است. در اين كتاب آيات طبيعي و انفسي به عنوان نشانه و دليل وجود حقتعالي و صفات حقتعالي تشريح شده است.
آيا بين كلام امام حسين (ع) و اين شيوه و رويكرد كتاب و سنّت تعارض و ناسازگاري هست؟
پاسخ اين است كه در واقع معرفت داراي سطوح گوناگون و مراتب متعدد و متنوع است.اين كه غير خدا را دليل و روشنگر وجود و صفات حقتعالي تلقي كنيم؛ در واقع مربوط به سطوح پايين و مراتب نازل معرفت است. اين سطح از معرفت از يك طرف گامهاي اوليه براي معرفةالله است و از طرف ديگر بيشتر براي عامّه مردم، توده مردم و حتي اهل علوم عقليه، اعم از كلام و فلسفه است. اما در مرتبه والاي معرفت كه ويژه اولياي الهي، عرفا و غير محجوبين از شهود حضرت حق جلّ و علاست؛ حقتعالي اظهر و روشنتر و بارزتر از ماسواي خود است. و چنين نيست كه ماسواي حضرت حق براي اين طايفه ظهور بيشتري از خود حق تعالي داشته باشد، تا اين اغيار روشنگر حضرت حق شوند.
ادامه مطلب

گذار این روزها و شب ها، هر جا که می روی اوست که خط به خط، کوچه به کوچه، دل به دل همه را نشان دار نام بلند عشق ساخته است. اوست که ردپای محبتش را بر گوشه گوشه شهر می بینی. همین شهر، همین تهران کلان که گاهی در انبوه آهن و دود و همهمه، گم می شود، همین شهر شتاب و اضطراب! درگذار این روزها و شب ها، درنگ می کند اندکی و تمام قامت می ایستد به نام بلند «حسین» و چشم که می اندازی به جای جای شهر، لبت به زمزمه می آید: «باز این چه شورش است که در خلق عالم است...» به شهر و مردمش که نگاه می کنی، دلت می لرزد از شکوه نام حسین و می تپد از تب و تابی که عشق بر جان مردم انداخته. از داربست های عزا که بالا رفته، از مسجدها و تکیه های سیاهپوش، کتیبه ها و پرچم های عزا، نذرهای بی ریا، سفره های بی ادعای اطعام، ایستگاه های پرجنب و جوش صلواتی، پارچه های باریک و پرچم های کوچک سیاهی که بر آنتن اتومبیل های شهر بسته شده، زمزمه های مرثیه ای که از ماشین های عبوری شنیده می شود و همچنین زنگ تلفن های همراه که با محرم هم نواست. از هیئات باصفای بچه ها و بگومگو بر سر طبل و دهل، از قلک هایی که برای خرید پرچم سیاه و زنجیر هیئت شان شکسته شده. اصلا از همین لباس سیاهی که به تن تک تک مردم است، بی هیچ اعلام و اعلامیه ای، بی هیچ بخشنامه ای فقط به حکم و فرمان عشق!
به شهر که نگاه می کنی دلت کرنش می کند به شکوه نام بلند حسین. در همه جای شهر دلشدگان نامش گردهم می آیند. هرجا که نگاه بیندازی از حلقه سوته دلان خالی نیست.
درشمال میدان هفتم تیر، به تکیه قدیمی ارامنه برمی خوری که خادمان و نذردهندگان آن به خدمت صف کشیده اند. در قیطریه جلسه های روضه ای می بینی که پنج شش نسل بی هیچ تعطیلی و وقفه ای درخانه ای برگزار می شود. در میدان احتشامیه در خیابان دولت، عالم خوش نفسی که منبر می رود و انبوه جمعیت عاشق درکوچه های اطراف در سرما می ایستند به عزای حضرت و می بینی همه خانه های اطراف بی ریا میزبان عزاداران ابی عبدا... می شوند.
درخیابان های ری و ایران هم تا چشم کار می کند، درهر کوچه و محله ای، نذر و روضه و عزا برپاست.
این تب و تاب درمرکز شهر و پیرامون بازار چشمگیرتر و فراوان تردیده می شود
ادامه مطلب
|
ظهر بود و آفتاب دیوانه وار در آسمان می درخشید و هراس میان خیمه ها پرسه می زد.
فرات آن روز به تکاپو درآمده بود و آرامش را از چشم ها ربوده بود. اشک خیمه ها را به هم پیوند زده بود و آه سکوت را در هم شکسته بود. بیابان آشفته و چشم ها نگران. همه چیز خبر از حادثه ای تلخ می داد. دور از خیمه ها کرکس ها به انتظار نشسته بودند. لحظه ها بی تاب بودند و اشک ها بی وقفه، هر لحظه صدای پای مرگ نزدیک تر می شد. مرگ در کمین نشسته بود.
ستارگان زمینی با قلبی مالامال از عشق به استقبالش می رفتند. گویا هراس از مرگ در خیمه ها به خواب رفته بود. تیرها رشته های آسمان را گسستند، تیرهایی که حاملان مرگ بودند و ستارگان به سوی مرگ شتافتند و دنیا در حیرت فرو رفت. لب های تشنه ی کویر با خون سیراب شد و خاک با خون وضو گرفت. خون روی خاک جاری شد و غم روی چهره غبارآلود آسمان نشست و غبار روی تمام صفحه های عشق را پوشاند
ادامه مطلب

ادامه مطلب

ياران و اصحاب اباعبدالله الحسين(ع)، چه آنان كه قبل از شهادت آن حضرت وفات يافتهاند و چه آنان كه پس از شهادت ايشان از دنيا رفتهاند، بسيار زيادند. در اين جا تنها نام آناني را كه در واقعه عاشورا به شرف شهادت نايل آمدهاند، ذكر ميكنيم:
الف) بني هاشم
1. عباسبن علي، معروف بهابوالفضل العباس(ع).
2. ابوبكربن علي.
3. محمد اصغربن علي.
4. عبداللهبن علي.
5. عبدالله بن اصغر.
6. جعفربن علي.
7. عمربن علي.
8. عثمان بن علي.
9. محمدبن عباس بن علي.
10. عبداللهبن عباس بن علي.
11. علي بن حسين(علي اكبر).
12. عبدالله رضيع(علي اصغر).
13. ابراهيم بن حسين.
14. قاسم بن حسن.
15. ابوبكربن حسن.
16. عبدالله بن حسن.
17. بشربن حسن.
18. محمدبن عبدالله بن جعفر.
19. عون بن عبدالله بن جعفر.
20. عبيدالله بن عبدالله بن جعفر.
21. مسلم بن عقيل.
ادامه مطلب

1ـ در هـم شكستـن اركان مخـوف ديـن سالاري ساختگـي اموي كه امويان ويارانشان سلطه سلطنتي خـود را بر آن استـوار ساخته بـودند و رسـوا ساختن حاكمان تبهكار بنـي اميه كه پيـوسته در صـدد احياي نظام جـاهلـي بـودند.
2ـ بيدار كردن وجدانها خفته: شهادت فجيع امام حسيـن(ع) در كربلا مـوجي شـديـد از احساس گناه در وجـدان مسلمانانـي كه او را ياري نكردنـد برانگيخت.
اين احساس گناه دو جنبه داشت: از يك طرف آنها را وادار مي ساخت كه گناهي را كه مـرتكب شـده اند با كفاره بشـوينـد و از طـرف ديگـر به كسانـي كه آنهارا به ارتكاب چنيـن گناهـي واداشته بودند, كينه و نفرت بـورزند. به طـوري كه انگيزه قيام تـوابيـن همان كفـاره يـاري نـكـردن امام حسيـن(ع) و انتقام گـرفتـن از امويان بود. مقدر چنين بود كه آتـش ايـن احساس گناه, پيوسته برافروخته ماند و انگيزه انتقام از بنـي اميه در هر فرصت به انقلاب و قيام بر ضـد ستمگران منتهي گردد.
3ـ ارائه اخلاق جـديد: قيام امـام حسيـن(ع) مـوجــب آن گرديـد كه در جامعه, نـوعي اخلاق بلند نظرانه پديد آيد. امام(ع) و فرزندان ويارانـش در قيام بر ضد بنـي اميه اخلاق عالي اسلامي را با همه صفات و طراوت آن نشان دادنـد. آنان ايـن اخلاق را بـر زبـان نيـاوردنـد بلكه بـا خـون خـود آن را مسجل سـاختند.
مـردم عادي قبايل عادت كـرده بـودنـد كه ديـن و وجدان خود را به بهاي اندك بفروشند و در برابر ستمكاران گردن خـم كنند تا از عطاهاي آنان بهره مند گردند. هدف مسلمانان عادي همان زندگـي روزمره شخصـي بـود و تنها به زنـدگانـي خـويـش مـي انـديشيـدنـد. در آنان, دردهاي اجتماعي تـاثيــري نـداشت, به قـول شـاعر:
از درد سخن گفتن و از درد شنيدن
بامردم بي درد نداني كه چه دردي است !
ادامه مطلب

هدف قيام امام حسين(ع) را به آساني و بدون تكلف مي تـوان از سخنـان آن حضرت استنباط كرد. آنگاه كه امام(ع) بر اثر تهاجم عمال حكومت نـاچار شـد از مدينه خارج گردد, در ضمـن نوشته اي, هدف حركت خـود را چنيـن شرح داد:
1ـ((انـي لـم اخرج اشرا ولا بطرا و لا مفسـدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فـي امه جـدي, اريـد ان آمر بالمعروف و انهي عن المنكر و اسير بسيره جدي و ابي علي بـي ابيطالب))
يعني:((مـن از روي خود خواهي و خـوشگذاراني و يا براي فساد و ستمگري قيام نكردم, مـن فقط براي اصلاح در امت جدم از وطـن خارج شدم. مـي خـواهـم امر به معروف ونهي از منكر كنم وبه سيره و روش جدم و پدرم علي بن ابيطالب عمل كنم.))
در اين سخـن چند نكته مهم, شايان تـوجه است:
1ـ اصلاح امت
2ـ امر به معروف و نهي از منكر
3ـ تحقق سيره و روش پيامبر و علي(ع)
2ـ آن حضرت در مقام ديگري فرموده است:
((اللهم انك تعلـم ما كان منا تنافسا فـي سلطان و لا التماسا مـن فضـول الحطام ولكـن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح في بلادك و يامن المظلومون مـن عبادك و يعمل بفرائضك و سننك و احكامك.))
((بار خدايا تـو مـي داني كه آنچه از ما اظهار شـده براي رقابت در قدرت و دستيابـي به كالاي دنيا نبـوده, بلكه هدف ما ايـن است كه نشانه هاي دينت را به جاي خـود برگردانيم و بلادت را اصلاح نماييـم, تا ستمـديـدگان از بندگانت امنيت يابنـد و به واجبات و سنتهاو دستـورهاي دينت عمل شـود.))
در ايـن سخـن هـم چند نكته قابل تـوجه است:
ادامه مطلب


